تغییر وبلاگ
وبلاگ من تغییر کرد لطفا به این ادرس بیاید وخودتون
خودتون رو لینیک کنید بدون که من بفهمم ههههههههه
از تو لینیک این وبلاگ میتونید اونو انتخاب کنید اسمش
هست سوز یادتون نره ها
به دوقدم خوش آمدید
وبلاگ من تغییر کرد لطفا به این ادرس بیاید وخودتون
خودتون رو لینیک کنید بدون که من بفهمم ههههههههه
از تو لینیک این وبلاگ میتونید اونو انتخاب کنید اسمش
هست سوز یادتون نره ها
![]()
تو آنجابا آواز ماه به آسمان می رسی خالی از رویای من
و من اینجا کنار شب و تنهایی و ستاره. چه بی اندازه دلم گرفته پر از رویای تو
امروز و دیروز کهکشان دل را آذین بستم با کلبه ای از گل های سرخ به طراوت نسیم بهار.
پر ازیاقوت. وسیع و ارغوانی رنگ
جشنی به پا کردم از این سوی مهر تا آن سوی آفتاب.شاید مهمان چشمان خسته ام شوی
لحظه ها سپری شد. ستاره هایم به سوگ نشستند. مهتاب رو به خاموشی رفت.
تو هم رفتی بی آنکه بیایی و مرا در اندوه بی پایان خود جا نهادی.
باز من ماندم و شب و تنهایی و ستاره های به سوگ نشسته
رویای من!
مرا به سر زمین چشمان بی نگاهت می خوانی تا تنها میهمان نا خوانده ات باشم و تو را معنا دهم؟
تا نگاه بی فروغم را طنین بی صدایم را و دستان سرشار از مهرم را هدیه سازم برایت؟
من معنای تو باشم و تو معنای من؟
رویای من!
می خواهم زندگی باشم برایت و زندگی باشی برایم. زندگی رو به شفق زیباست
آنگاه من تو هستم و تو من.
آنگاه طلوع کهکشان من غروب توست.

.jpg)
در تمام مسیر طولانی که خود را همراه آن کرده بودم
تسلیم دوست داشتنهایم شدم و هزاران بار بغض خود را در گلوی خود حبس کردم
تو در دلم جوانه زدی و زیستی اما به خواست من ,و حال من به این زیستن خاتمه میدهم
دل گمراهم بوی عطر عشق تو را ناخواسته و ندانسته به سوی من آورد
فکر میکردم در پاییز هم می توان جوانه زد اما این بار ساقه های محبت در دل من خشک و سیاه شدند
قلب عاشقانه ام را چه بی رحمانه سوزاندی
لحظه های سبز و شیرین مرا چه ناعادلانه به سیاهی و تلخی کشاندی
همیشه بر آن بودم که از عشق زیبایم برای همگان بخونم
و فریاد برآرم که چگونه عاشق دوست داشتنت بودم
اما هرگز این خروش عشق را در دل من باور نداشتی
حالا دیگر شرمگین این دل خود شدم.... براستی چرا تورا ساختم ؟؟؟؟
چرا تورا ساختم ؟
چرا ترانه های عاشقی را برای تو سرودم؟
حال دیگر عشق من خفته است, دستانم دیگر آغوش گرمت را طلب نمی کنند
وای بر من که چگونه در حسرت دوست داشتنت سوختم
وای بر من که چگونه شب و روزم را آلوده ی تو کردم
چه ناگاه بانگ نفسهایت را برایم خاموش کردی
چه ناگاه شیشه ی دلم را با غرورت شکستی
و چه ناگاه مرا در آتش عشق بی فروغت سوزاندی
رهایت کردم,رهایت کردم که دیگر در قفس قلبم اسیرو درمانده نباشی
عشق تو را برای خود یک خاطره ی جاویدانه ثبت خواهم کرد
یقین داشته باش که دیگر سرزمین تشنه ی دلم را با وجود تو سیراب نخواهم کرد
و گلهای زیبای باغچه ی عشقم را دیگر با نگاه تو آبیاری نخواهم کرد
تقدیر را اینگونه برایم رقم زدی می توانست زیباتر از این باشد
غنچه ایی در حال شکفتن باشد اما تو خواهان آن نبودی
دیگر نمی مانم,می روم ,میروم و آن کلبه عاشقی و آن غروب پاییزی را با تمام زیبائیهایش به تو می سپارم
پس رهایش نکن بگذار بپاس عشقی که به تو داشتم این خاطرات برای همیشه زنده بماند
هرگز شوق سفر را با من نداشتی ... و هرگز مرا همراهی نکردی
نمیدانم خانه عاشقی کجاست و به کدامین سو باید رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟